مبعث رسول اكرم (ص)
بر گرفته از کتاب در حریم رجب کاری از شبکه اطلاع رسانی جهان پیام
 
 آغاز وحى
 محمّد امين روزها و شبها در غار حراء مشغول راز و نياز با معبود خويش بود تا بدين وسيله خود را هر چه بيشتر براى دريافت يك رسالت سنگين الهى آماده كند، تا اينكه در روز مبعث حضرت جبرئيل لوحى در برابر او قرار داد و به او گفت: بخوان. و او از آنجا كه اُمّى و درس نخوانده بود. پاسخ داد كه من توانايى خواندن ندارم. جبرئيل او را سخت فشرد و سپس درخواست خواندن كرد و همان جواب را شنيد، بار جبرئيل او را فشرد، اين عمل تا سه بار تكرار شد، ناگهان حضرت در خود احساس كرد كه مى ‏تواند بخواند، شروع كرد به خواندن »اقرأ باسم ربّك الذّى خَلَق... بخوان به نام پرورگارت كه موجودات را آفريد...
 پيامبر پس از نزول وحى از كوه حراء پايين آمد وب ه سوى خانه خديجه (س) رهسپار شد.
 
 دعوت مخفيانه
 پيامبر از آغاز رسالت خود به مدت سه سال مأمور به دعوت خويشاوندان بود كه با تماسهاى خصوصى و با ميهمانى هايى كه تشكيل مى‏دادند آنها را به دين اسلام دعوت مى‏كردند و در طول اين سه سال متحمّل زحمات زيادى شدند كه حاصل آن گرويدن عده‏اى از مدرم به دين مبين اسلام بود.
 
 دعوت عمومى
 بعد از پايان سه سال اين بار به طور عمومى و با صداى رسا مردم را به توحيد و خدا پرستى دعوت مى ‏نمود، اين دعوت مختص به يك زمان يا يك مكان و گروه خاصى نبود، روزى در صفا بالاى تخته سنگى مى ‏رفت و روز ديگر در بازار و كوچه هاى شهر و هر مكانى كه ممكن بود مردم را از دين جديد خداوند يعنى همان دين اسلام آگاه مى ‏كرد، در اين راه از هيچ آزار و اذيتى فرو گذار نكردند، روزى با به خون آغشته كردن بدن پيامر، روز ديكر با استهزا و ارعاب و خاكستر به سر پيامبر ريختن و.... تمام سعى خود را كردند، ولى هيچ كدام از آنها نتوانست از نفوذ و پيشرفت حيرت‏انگيز آيين اسلام جلوگيرى كند .
 بنابراين خواستند با محاصره اقتصادى و سوگند نامه كار را بر مسلمانان تنگ‏تر كنند كه به چند مورد از آنها اشاره مى ‏شود:
 1) هر گونه خريد و فروش با محمّد (ص) و هواداران او را حرام كردند.
 2) ازدواج كردن با آنها را غير قانونى دانستند.
 3) رفت و آمد با آنها را ممنوع اعلام كردند.
 4) تصميم گرفتند به مخالفين محمّد كمك كنند.
 
 پيامبر به معراج مى ‏رود
 شبى پيامبر اسلام مى‏ خواست پس از اداى نماز به استراحت بپردازد ولى يك مرتبه صداى آشنايى به گوش او رسيد، آن صداى جبرئيل بود كه به او گفت: امشب سفر عجيبى در پيش داريد و من مأمورم با شما باشم. پيامبر اكرم (ص) سفر باشكوه خود را از خانه امّ هانى به طرف بيت المقدس آغاز كرد و از آنجا به سوى آسمانها سير نمود.در اين سفر عجائب و شگفتيهاى آفرينش را مشاهده فرمودند و از مراكز رحمت و عذاب الهى بازديد به عمل آورد، درجات بهشت و جهنم را مشاهده كردند و از رموز هستى و اسرار جهان آفرينش و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بى پايان خداوند كاملاً آگاه شدند. بعد از پايان سفر، مأمور شد كه از همان راهى كه آمده بود باز گردد.
 
 هجرت پيامبر
 خداوند به دستور فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان كه تصميم گرفته بود شبانه وارد خانه پيامبر شوند و آن حضرت را مخفيانه به شهادت برسانند آگاه ساخت و او رامأمور به مهاجرت نمود. رسول خدا دستور داد كه على(ع) در بستر وى بخوابد تامشركان تصور كنند كه پيامبر بيرون نرفته است تا اينكه مشركين تنها به فكر محاصره خانه او باشند و عبور و مرور را در كوچه ‏ها و اطراف مكه آزاد بگذارند تا حضرت به راحتى از مكه دور شوند.
 نزديك صبح كه شور و شوق عجيبى در ميان مشركان پيدا شده بود و تصور مى‏ كردند كه بزودى به هدف خود خواهند رسيد. در حالى كه دستها بر قبضه‏ ى شمشير بود وارد حجره پيامبر شدند و پارچه‏اى را كه على (ع) به روى خود كشيده بود كنار زد و با كمال خونسردى فرمود: چه مى ‏گوييد؟ گفتند: محمد را مى ‏خواهيم، او كجاست؟ على (ع) فرمودند: مگر او را به من سپرده بوديد تا از من تحويل بگيريد؟ او اكنون در خانه نيست! بدين ترتيب اين نقشه مشركان نيز نقش برآب شد.
 
 
 
 
ورود
کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.